سالومه مسچیان از نگاه رئوف فلاح

سالومه مسچیان از نگاه رئوف فلاح

در آثار خانم مسچیان، یک اتفاق اساسی می‌افتد؛ که تمامی ‌امکانات دریافت مستقیم ما را برای ظهور معنا در ذهنمان، تحت تأثیر خود می‌گذارد، و آن شا‌‌ن حضور ‌تنگاتنگ با یک تصویر هنریست!

هنر پاستل، با تکنیک های ویژه ای می‌بایست عکاسی شود تا بافت و گرین و شکست نوری خویش را آنچنان که هست به نمایش بگذارد، خیلی پر واضح است که آثار بزرگان این حیطه همچون لوتریک با قدرت فناوری و تکنیک بالایی عکاسی شده اند اما هنوز روبرو شدن با اصل اثر چیز دیگریست؛ پس مخاطب در هر شرایطی در هر گوشه ای از دنیا زمانی که روبروی اصل اثر قرار میگیرد، دلش خالی می‌شود چرا که سیستماتیک بودن پاستل و پنهان شدن تاثیر گرده ها و پودر ها فعل و انفعالات این نوع نقاشی را خاص و رمز آلود کرده است.

بی شک در نظام مقایسه رویدادهای هنری و عمری، آثار آفریده شده با پاستل، با سبک نقاشی روی صخره ها و غارهای انسان‌های نخستین تاریخ بشر، قابل بررسی می‌باشد . این مقایسه به جد قابل تفسیر است، ما نمی‌توانیم این نوع سبک و استفاده ی ابزاری آنرا با گونه ای دیگر از هنر مقایسه کنیم. پاستل همچون انسان، عمر می‌کند و در نهایت در یک روز در بی نهایت میریزد و می‌تواند نیست شود همچون نقاشی روی صخره که باران و تگرگ از عمرش میکاهد. نقاشی در غار، که رطوبت جانش را نشانه رفته است. هر دو نوع نقاشی، با مشقت های فراوان آفریده شده اند و می‌شوند.

با این تفاوت که در تکنیک پاستل و به کمک امکانات روز دنیا اثر همچنان زنده است، نقاشی روی صخره آسیب می‌بیند ولی همچون نقاشی پاستل، هرگز خشک نمی‌شود.

یا که هنوز فناوری در خصوص جابجایی آثار اینچنین، محتاط پیش می‌رود.

روح آرتیست هر دو نوع سبک کاری هم لبریز از عقاید و اطمینان‌ بخشی، خاصی هست وسواس و فرا فکنی جای خودش را به اطمینان خاطری داده است، شما در مقابل آثار خانم مسچیان در عصری که اکرلیک و تکنیک های چاپی و ابسترک حرف اول را می‌زند، نوعی اعتماد، عرفان و حتی کمی‌ جلوتر نوعی ترمیم را می‌بینید، برای روح در گزند تکنولوژی امروز - ارتباطات و محاسبه ی ماشین های کامپیوتری همه چیز را چون ذائقه خودشان دستخوش تغییر کرده اند!-

شاید روایت ما از هنر پاستل ِ غبار آلوده و بررسی طنز پودر ها و ذرات و قرار گرفتن گرین های درشت تا زمانی که برابر یک اثر اینچنینی نباشیم کار درستی نباشد! آثار پاستل سرکار خانم مسچیان، این فرصت را در اختیار ما میگذارد، که قبل از هر چیز به نامیرا بودن آفریده ای بیاندیشیم که زاویه ای جدید همزمان با زیبایی و فلسفه را می‌آفریند،

آثار خانم مسچیان به گونه ای عجیب به تنهایی انسان معاصر از دیدگاه تاگور هندوستان اشاره می‌کند. موج به ساحل می‌زند و می‌شکند و باز میگردد، اما زندگی کرده است و با ذره پراکنی روی صخره و ساحل و خرچنگ ها ابعاد دیگری از حضور را می‌آفریند، پس قبل از مرگ کوتاه، چرا بشر تصمیم بر رسم و کشیدن یک حادثه کرد! در حالی که می‌دانست جای امنی در کار نیست که نیست برای ظهور آفریده اش...!

پاستل های استثنایی روی بوم و آثار این بانوی شرقی که گویا منحصرا، روش خاص و سبک شخصی ایشان است، بی شک یکی از مترادف های شعر مولانا جلاالدین بلخیست  دل هر ذره را که شکافی آفتابی در نهان بینی. هر ذره ی پاستل روی بوم یا مقوا فراموش نکنیم که یک دانه ی کروی است، همچون زمین، و تنها بدانیم که ایستادگی و پویایی این دایره های کروی روی اثر، تا ابدیت نیست.

رئوف فلاح شهریور 1397

رئوف فلاح
مفهوم اصلی زیباشناسی و ترکیب بندی و حتی رسیدن به تجربیات معنوی و خصوصیات رنگی آثار  خانم سالومه مسچیان،  با استناد و تمرکز به آثار فیلسوف برجسته، عالیجناب نیچه قابل رمز گشایی است. در دنیای پر آشوب و حتی دلهره آور امروز، که هنر اصیل، جز در خانه ی صلح و در امنیت کامل نمی‌تواند زایمان مطلوب خویش را داشته باشد ؛ بانوی شرقی با استفاده از تکنیک پاستل گچی و تلفیق ذهنی فلسفه ی کهن موسیقی مسیر مرموز و غریبی را به سمت مخاطب می‌گشاد.  تشویش و نگرانی را با اصول مقتدرانه هنر کلاسیک پس می‌زند. و بدون تکیه بر المان های محقرانه ی هنر مدرن، با استاندارد های درست اما نکته دار، آماده ی تاثیر گذاری بر روح ما می‌شود، موسیقی می‌تواند حواس انسان را از رنج پرت کند،  پس سالومه می‌کوشد، ابزار و آلات این پرتیه حواس را با دقت و ظرافت قابل توجه ای، تصویر کند.  که شاید همه ی ما به صدای ناقوص زنگ زده ی رخوت و سردرگمی‌ و کلافگی دنیای معاصر عادت کرده ایم! سالومه می‌کوشد راه فرار از این عادت به رنج بردن را نشانمان دهد، مگر نیچه به انسان معاصر تذکر نداده بود، مدرن و گستاخ و سراسیمه نباشیم؟!  موسیقی کهن و موسیقی نواحی، میان برهای گفتگو با اجداد و نیاکان ما می‌باشند و وقتی نقاش میکوشد آلات این سبک و سیاق موسیقی را با هارمونی رنگ های گرم، تصویر کند، در واقع نشانه ی خانه ی گرم و امنی را بما داده است، که همچون آغوش فامیل های نزدیکمان، گرم و دلپذیرند. در زمانه ای که مزخرف و آلوده به توهین دستاوردها و خونریزی بدون علت هاست، این سبک بصری و نحوه ی اجرایش، قابل ستودنیست. این تابلو ها، زیبا در کنار شومینه‌ای پر آتش می‌توانند آرام بگیرند  و شاید در اتاقی دور در کلبه ای در کوه های قفقاز، کنار خانواده ای که شب را به مقصد صبح با فنجان‌هایشان با طعم تلخ قهوه، رهسپارند.

رئوف فلاح تیرماه 1398